زندگی یک تصویرگر فریلنس - قسمت سوم

Wednesday، ۱۳ Farvardin ۱۳۹۹

بعد از اون شکست ماه‌ها با خودم کلنجار رفتم و لج کردم و خیلی از پروژه‌هایی که بهم پیشنهاد میشد رو رد میکردم چون از نظرم اونقدرها هم خوب نمی اومد و متوجه شدم سر پروژه‌هایی هم که قبول میکردم دیگه طاقت و صبر قبل رو نداشتم که بخوام با کارفرما سر نظرهای غیر تخصصی و فانتزی‌های ذهنی اشتباهش و دستمزد و غیره بحث کنم. پس یک تصمیم خیلی سخت ولی شیرین گرفتم.

از وقتی که شروع کردم به تصویرسازی دوست داشتم کارهام تبدیل به محصولات بشن و ببینم که آدمهای دیگه در جاهای مختلف دنیا ازشون استفاده میکنن و دوستشون دارن ولی هیچ اطلاعاتی از اینکه چطوری باید شروع کنم نداشتم یا اصلا نمیدونستم که دلم میخواد چی تولید کنم. کس دیگه‌ای هم ندیده بودم که توی ایران از این فعالیت‌ها کنه که تازه اگر هم پیدا میکردم آدمی نبودم که بخوام با یه مسیج ازش بخوام اطلاعاتش رو به من بده. توی یه پادکست شنیدم که طرف میگفت "اگر تو واقعا میخوای موزیسین بشی، آرتیست بشی نقاش بشی یا هرکاره‌ی دیگه‌ای . خودت راهِ خودت رو پیدا میکنی. نمیای از من سوال کنی. من هیچوقت از کسی سوال نکردم." فکر میکنم درست تر از این کسی نمیتونست حرف من رو بزنه! به نظرم وقتی که انگیزه‌ی زیادی داشته باشی و قصد انجام دادن یک کاری رو داشته باشی دوست داری زودتر قدم اول رو برداری برای همین صبح و شبت رو میزاری و توی گوگل سرچ میکنی و مطالعه میکنی ولی خیلی‌ها میخوان با یه مسیج توی اینستاگرام جواب تمام سوالاتشون رو بگیرن و لقمه‌ی حاضر و آماده‌ای رو با یه دایرکت زدن داشته باشن. من سالهاست در تلاشم که این رو به خیلی از آدمهایی که ماه‌ها منتظرن که جواب سوالی که به راحتی توی گوگل میتونن پیدا کنن رو از دایرکت‌ها بگیرن، بگم. ماهیت گوگل سرچ کردن و یادگیریه و ماهیت اینستاگرام به اشتراک گذاشتن چیزی که از اون یاد گرفتی کسی نمیتونه میان‌بر بزنه یا برعکس قدم برداره. شاید توی یک بلاگ دیگه راجع به این مسائل که حتی چطور باید سوال کرد و از چه کسایی میتونیم سوال کنیم هم حرف زدم.

خلاصه که من چون باید کاری که میخوام بکنم رو بلد باشم یا اصلا شروعش نمیکنم تا زمانی که خودم با تحقیقات کافی یادش بگیرم. تنها چیزی که میدونستم این بود که دلم میخواست اولین محصولم پین باشه ولی نمیدونستم به کجا باید سفارش بدم و قیمتش اصلا چه قدر هست و چه قدر پول میخواد. ولی شروع کردم به طراحی پین‌ها که سه تا از طرح‌ها از طرح‌های قدیمی بودن و یکیشون هم جدید. بالاخره یک نفر رو پیدا کردم و از هر طرحم فقط ۵ عدد سفارش دادم. پین‌هایی که میخواستم بسازم رنگی بودن و دلم میخواست به بهترین کیفیت ساخته بشن و شروع خوبی داشته باشم نه اینکه فقط یه کاری رو شروع کنم که شروع کرده باشم. برای همین بود که ۶ سال طول کشید تا فروشگاهم رو راه بندازم. یکی دیگه از دلایلش هم این بود که دلم میخواست وبسایت داشته باشم و از این فروشگاه‌های اینستاگرامی که از دایرکت سفارش میگیرن نباشم چون به نظرم مدیریتش واقعا از دستم خارجه. همین الان هم گاهی اوقات با اصرار بعضی‌ها که از دایرکت سفارش میگیرم یا یادم میره یا انقدر لحظه‌ آخری سفارششون رو شروع میکنم به بسته‌بندی که دیگه موجودیشون تموم شده. ولی دردسرهای ساخت وبسایت و دامین و کدنویسی و وردپرس و این چیزا که اصلا ازشون سر در نمیاوردم هم زیاد بود و حاضر نبودم میلیون‌ها تومن پول بدم برای ساخت وبسایت که تازه میدونستم اون فرم و شکلی که میخوام هم در نمیاد چون خودم چیزی ازش سر در نمیاوردم که بخوام بگم چطوری میخوام. تا اینکه کلی سایت‌های فروشگاه‌ساز بهم معرفی شد و دلیل خوبی برای شروع پیدا کردم. به اسم وبسایتم فکر کردم و دلم میخواست دوست داشتنی باشه ولی دلم نمیخواست اسم خودم توش باشه مثلا فروشگاه الی! به خاطر همین مغازک رو انتخاب کردم که هم بامزه باشه هم اسمی باشه که من رو محدود به انجام و فروش یک سری کارهای محدود نکنه. مغازک، مغازه‌ی کوچک الی هست که حتی میتونم لوگوی اون رو به مناسبت‌های مختلف کاستوم کنم و این من رو خیلی خوشحال میکنه.

پین‌ها آماده شدن و یک سری استیکر دیگه داشتم که توی تلگرام گذاشته بودم و خیلی‌ها فیزیکیشون رو میخواستن. اونهارو هم آماده‌ی فروش کردم و در هفتمین روزِ هفتمین ماهِ سال نود و هفت مغازک شروع به کار کرد.

روز اول همه‌ی پین‌هایی که ساخته بودم فروش رفت و مطمئن شدم که دیگه جدی‌تر باید ادامه بدم و این‌بار تعداد بیشتری ازشون سفارش دادم ولی تولید کننده انقدر بدقول بود که حتی جواب پیام‌ها و تماس‌هارو نمیدادن و من نمیدونستم که دیگه کی همچین کاری رو انجام میده. تا اینکه یارم بهم جایی رو معرفی کرد که خودش میشناخت و گفت تماس بگیرم شاید کارم رو انجام بدن و در کمال ناباوری گفتن انجام میدن و قرار شد که طرح‌هارو براشون بفرستم. این سری خیلی بهتر از سری اول ساخته شد و کیفیت ساخت میتونم بگم ۱۰ برابر بیشتر شد. همه چی داشت خوب پیش میرفت و مغازک داشت خیلی آهسته و پیوسته بزرگ میشد.

این وسط توی بلک فرایدی برای ساخت استیکرها یک دستگاه خریده بودم و پیش بهترین دوستم بود و در به در دنبال کسی میگشتم که از آمریکا به ایران بیاد و این دستگاه رو برام بیاره. ولی از اونجایی که خودم موقع خرید بی خبر بودم دستگاه و تجهیزاتش نزدیک به ۱۰ کیلو بودن و کسی قبول نمیکرد. به خاطر همین ۶ ماه طول کشید تا دستگاه به دستم برسه که البته در نهایتا هزینه‌ی آوردنش اندازه‌ی قیمت خودش شد ولی ارزشش رو داشت و من خوشحال بودم. یادم نمیره روزی که رفتم از دوستم بگیرمش مثل یه بچه‌ی خیلی سنگین توی بغلم گرفتمش و آوردمش چون برای اینکه توی چمدون جا بشه دوستم مجبور بود از کارتون درش بیاره. البته خیلی مسخره بود دستگاهی که تقریبا به دلار قیمتی نداشت و همه ۲ تا ۲ تا دارن ازش من برای یکیش ۶ ماه انتظار بکشم و دوبرابر هزینه کنم .

ساخت استیکرهام جدی تر شد و دیگه هر طرحی که دلم میخواست رو میکشیدم و پرینت میکردم و برش میزدم و این باعث خوشحالیم میشد چون میتونستم تعداد محصولات وبسایت رو با تکیه به خودم و نه تولید کننده‌ی دیگه ای بالا ببرم و موقع ناموجود شدنشون خودم موجودشون کنم.

فروش پین‌ها خیلی خوب داشت پیش میرفت تا اینکه باید دوباره شارژشون میکردم. تولید کننده بهم گفته بود که حداقل ۱ ماه قبل از تموم شدن محصولاتت سفارش بده و من همین کار رو کردم. توی این زمان قیمت دلار و طلا و سکه بود که بالا میرفت و خوب تولیدکننده هم دوباره توی سری جدید قیمت تولید کارهارو بالا برد و بعضی از کارهارو به قیمت فروش من حتی قیمت داد! عادلانه نبود ولی چون مشتری داشتم براشون ناچارا پذیرفتم و نصف مبلغ رو هم پرداخت کردم. حدود ۲ ماه بعدش یک سری کار بهم تحویل دادن که میتونم بگم افتضاح بودن! کارها ضخیم شده بودن و دیگه کیفیت سابق رو نداشتن که من هم گفتم من اینهارو نمیتونم به مشتری‌هام بفروشم و قرار شد که دوباره تولیدشون کنن. بعد از اون همه طول کشیدن تازه قرار بود دوباره تولید بشن. فکر کنم آخرهای بهار بود که سفارش دادم و نه تنها یک ماه طول نکشید بلکه من کارهارو آخر شهریور تحویل گرفتم یعنی و کل تابستون میشه گفت تقریبا هیچ فروشی نداشتم. همه‌ی کسایی که منتظر پین‌ها بودن دیگه صرف نظر کردن و از سرشون افتاد و تبلیغاتی که کردم دیگه بی ارزش شده بودن و روند رشد صعودی مغازک نزولی شده بود. تولید‌کننده میگفت به خاطر تحریم‌ها اسیدهای بد کیفیت بهمون دادن به خاطر همین هست که خراب میشن و باید بیشتر صبر کنم. من دیگه سِر شده بودم و دیگه برام مهم نبود چه قدر طول میکشه چون میدونستم باید از اول شروع کنم مغازک رو.

حتی به این فکر کرده بودم مثل خیلی‌های دیگه به چین سفارش بدم با کیفیت بهتر و قیمت خیلی پایین‌تر! ولی باید دلار پرداخت میکردم و فقط هزینه‌ی ارسالش ۵۰ دلار میشد که البته من با همه‌ی اینها هم موافق بودم چون ترجیح میدادم این روش رو بپذیرم ولی کسی از روی قیمت فروش من هر سری قیمت تولیدش رو بالاتر نبره. ولی مشکل اینجا بود که با DHL میخواستن بفرستن که اون هم توی ایران تحریم بود و من شنیدم در بهترین حالت که توی گمرک میره و احتمالا مالیاتی چیزی هم باید بدی برای گرفتنش شاید دو برابر قیمتی که برای خودت در اومده چون کاملا دل بخواهه که چه قدر ازت بگیرن که بسته‌ات رو تحویلت بدن. من راستش حوصله‌ی این پروسه‌هارو ندارم و ترجیح میدم با اعمال شاقه کاری رو انجام ندم.

این بین به خاطر استرسها و فشارها هم حتی نمیتونستم محصول جدید تولید کنم و مغزم کلا کار نمیکرد.

بالاخره پین‌هایی که خیلی بابتشون هزینه کرده بودم چه مالی چه زمانی رسیدن و من باید بدو بدو میکردم و اون چند ماه بیکاریم رو جبران میکردم چون میخواستم که مغازک رو با قدرت ادامه‌اش بدم. به خاطر همین محصولات جدیدتری رو تولید کردم که هم قیمت مناسب‌تری داشته باشن هم دستم توی طراحیشون باز باشه و اینطوری بود که نوت پد‌ها و برگه‌های برنامه‌ریزی هم توی مغازک قرار گرفت.

همه‌چی خوب بود و داشتم جبران چندماه بیکاری که متحمل شده بودم رو میکردم که آبان ماه و دی ماه و کرونا اومد.

درسته که از زمانی که شروع کردم هزاران بالا و پایین داشتم و هزاران بار نزدیک به ناامیدی شدم ولی هیچوقت خودم رو متوقف نکردم و از دردها و مانع‌ها همیشه یه راهی، منفعتی و درسی پیدا کردم. برنامه‌ام اینه که حالا حالاها ادامه بدم. چون ناامید شدن از من یک قربانی میسازه و من دلم نمیخواد در زندگیم قربانی باشم. میخوام وقتی پیر شدم کلی خاطرات برای تعریف کردن از دستاوردهای زندگیم داشته باشم نه از یک مشت حسرت و نشدن‌ها بگم و پایانش تلخ تموم بشه. کسی که ادامه میده شکست نخورده. شکست یعنی متوقف شدن. میخوام کسی باشم که آدمها با دیدنش انگیزه بگیرن و امیدوار باشن و تلاش کنن. حتی بیشتر از من.میخوام نتیجه‌ی زندگیم بشه نتیجه‌ی تلاش و پشتکار. میدونم که یک روزی تجربه‌ی همه‌ی این تلخی‌ها و نشدن‌ها به یک شدن بزرگ تبدیل میشه و من از همه‌شون استفاده میکنم فقط منتظرم اون روز میام و قسمت چهارم این بلاگ رو براتون بنویسم.